در ژرفای رنج های مقدس

بخشی ازخاطرات دردآمیز و سخنان انسان رنج دیده و آزاده ای درپیش روی شما است که برای بهروزی مردم و میهن خویش قدم نهاده بود، اما او را بردند، شکنجه نمودند و محکوم به اعدام. ِ انسانی که بارها تیرباران شدن و بستر خونین و نمناک خاک های قتلگاه پلچرخی را درفاصلۀ چند قدمی خویش دید و قبرغه هایش شکست، اما با قامت بلند وسروگون ایستاد و استواری اش نشکست. اگر اجرای حکم اعدام بر وی بازماند، شکنجه گران با شگردهای مخوف، هرشب به سراغ وی رفتند، با حرکات و پیام های اذیت بار و بد اندیشانه که اعدامت می کنیم! با چنان هوا و فضای ترساننده و شکنجه آمیز، با انبوهی از دیده گی ها، دهسال را در اسارت سپری نمود. »رنج های مقدس« بیشتر از آن دیده گی های بافته با رنج با شما سخن می گوید. دژخیمان در حالی که مؤلف »رنجهای مقدس« را شب ها و روزها در معرض تفتیش عقاید وشکنجه قرار دادند و در سلول های کوچک، تنگ و تاریک و یا در قفس های بزرگتری با بقیه هم زنجیرها، با گفتار و کردار شکنجه آمیز آزارها رسانیدند، وی با شکیبایی از آن آزار دیده گی ها و وصف حال قربانیان کاخ شکوهمندی آفریده است برای بازنگریستن و آموختن.

نویسندۀ »رنجهای مقدس« افزون بر شرح واقعیت ها، با نیت شریفی دست انسان آمادۀ آموختن را می گیرد، او را به سوی رفتارهای انسانی و رعایت فرهنگ کرامت انسانی رهنمون می شود و تخم نفرت علیه استبداد و گسست از مردم آزاری را می کارد. در این راستا به زوایای ناشناخته و کمتر دیده شدۀ جهان زندانی و زندان بان و شکنجه گر ژرفتر ره می برد، و از آنجایی که دارندۀ قدرت و توان تحلیل است در تنها چهرۀ راوی رویدادها ظاهر نمی شود، بلکه دست به تحلیل می یازد. درتحلیل خویش پایگاه سیاسی– فکری ارجمند خویش را همواره با خود دارد. پایگاهی که علل زندان گشایی ها، شکنجه ها و اعدام ها را نیز برای خواننده بیشتر روشن می نماید. این است که تحلیل در بازآفرینی چشم دیدها در این اثر، جست و جوی ریشه ها وعلل یابی یا کاربرد تعلیل را در اختیار نگارنده نهاده است. با این وصف است که در جمع پیشتازان آگاه بر علل اسارت خویش قرار می گیرد و از آن پایگاه به مقاومت ادامه می دهد. نسیم رهرو ارجمند با این ویژه گی با بسا زندانیان ناآگاه ازعلل محبوسیت خویش مرز می کشد. با مسعود سعد، زندانی به جان رسیده در هر نفس که در زندان های سلطان مستبد غزنوی می نالید و زار زار شکوه سر می داد که “محبوس چرا شدم، نمی دانم.” پندار او این بود که ” بی علت و بی سبب گرفتارم” در سطح جوزوف کا. قهرمان داستان کتاب محاکمۀ فرانتس کافکا نیز نمی نشیند، که هیچ علتی را در توقیف و محاکمۀ خویش سراغ نداشت. اما آفرینندۀ رنج های مقدس ناله های مسعود سعد، جوزوف کا. و بی گناهان بی شماری را روز ها وشب ها در دخمه های زندان شنیده و با اشک وآه و ناله های آنان دلسوزانه زیسته است. در هیأت تحلیل و تعلیل وی آن همه زندانیان قربانیان استبداد استند، استبدادی به درازنای تاریخ خویش. رهرو ارجمند در مورد خویش به قدرکافی می داند که علت توقیفش در این است که نه تنها پیوستن به دستگاه جفا آمیز وستم گستر، درهیأت فکری- سیاسی، ملی انسانی وی و یارانش محلی از اعراب نداشته است، بلکه با افتخار و سربلندی رهرو صادق و پاکباز کاروان آنانی می شود که در دبستان ظلم ستیزی و انساندوستی با هم دست دوستی وهمبستگی داده بودند. ژرفتر شدن تحلیل های سیاسی- اجتماعی وی سبب شده است که هنگام بررسی جوانب ضوابط حاکم بر روابط زندانی و شکنجه گر )البته “یکی با دست های بسته و دیگری با چشم های خون گرفته…”( به ویژه هنگام رفتارشناسی شکنجه گر، رساترین تحلیل از خاستگاه سیاسی- روان شناختی شکنجه گر را، که در چهرۀ تحقق تحقیر انسان ظاهر می شود، به دست می دهد. از آنجایی که در ایام اسارت با شگردها، لطایف الحیل و مکاره گی های ساختاری ستم گستر مواجه بوده است و می داند که این نهاد شکنجه گر و انسان کش در زیرسایۀ خونین برچۀ عساکرشوروی اطالعات نهفته در سینه اش را برای مرگ وی و یاران وی نیازدارد، پس پای قاطعیت سخن نگفتن پیش می آورد و سینه و تن نازنین را برای رویارویی با شکنجه و مرگ آماده می نماید. نکتۀ محوری و پیامد زا در رنج های مقدس از چنان تصمیم قاطع و افتخار آمیز وی حاکی است، تصمیمی که با پذیرش رنج و درد، تحقیری را نصیب دستگاه شکنجه گر می نماید. بر بنیاد اتخاذ این موضعگیری که نباید برای بازجو یا مستنطق شکنجه گر سخن گفت و پرسش های او را باید بی پاسخ گذاشت، رفتار وی در اسارت دشمن در همه لحظات سالیان متواتر، آگاهانه و به دور از ندانم کاری، سمت و سو می یابد. پس ما در این اثر نگاره هایی را به خوانش می گیریم که سخنان راوی، بافته یی از رنج تن و جان اند و دست نخست روایت هایی که با گوشت و پوست و روان او لمس شده اند. و آنجا که سخنانی از دیگران و از بقیه اسیران دربند استبداد است، آنها را با امانتداری باز می نویسد. چند مورد از ویژه گی های یاد شده در باال را بیشتر فراز می آوریم:

تصویرابعاد شکنجه

معمول است که وقتی از شکنجه یاد می شود، بیشتر شکنجۀ جسمی ایام بازجویی را به یاد می آورد، درحالی که شکنجه همواره و با اشکال مختلف حضور اذیت بار چند بعدی و فرساینده دارد. شرح رفتار شکنجه گر و دستگاه اسیرستیز از قلم نگارندۀ رنجهای مقدس، ابعاد شکنجه های غیرجسمی را نیز در معرض بازشناسی می گذارد. مؤلف درمرکز کلیت شکنجه، به درستی انگیزۀ تحقیر انسان مخالف دستگاه ستم پیشۀ حاکم را می نگرد. مظاهر آن را نشان می دهد که افزون بر لت و کوب وحشیانۀ جسمی اند. مانند: ایجاد اوضاع و شرایط بد جسمی، اجازه نداشتن گرفتن ریش و ناخن، دشواری استفاده ازتشناب، در تن داشتن لباس های چرکین و ژولیده، کمپل های شپش دار، موجودیت خسک در اطاق های زندانیان، غذای اذیت بار برای جهاز هضمی، و ایجاد مانع برای رفع نیازمصاب شده گان به اسهال… همه ابزار شکنجه بوده اند. شرح تحقیر روانی از طرف بازجوهای شکنجه گر و توسل ناگسست از کاربرد جمالت موهن وفحش آمیز، خشونت های رفتاری وگفتاری در برابر باورمندان ُعد دیگر شکنجه باور سیاسی به منظور شکستن پشتوانه های باورمندی زندانی یا بــ را در این اثر می نگریم. هنگامی که مؤلف با رویکرد به یکی از چالش ها می گوید که چون اجازه نداشتن گرفتن ناخن ها، و دراز شدن آنها اذیت باربود، روزی یک تن از زندانیان “طریقۀ سوهان کردن ناخن ها را به من یاد داد. پس از آن ناخن های دراز خود را روی ِ دیوارسمنتی سلول می ساییدم.” ویا آنجا که می نویسد: “کارمندان زندان خوش نداشتند زندانی مانند اوالد آدم صاحب وقار و حیثیت باشد. از محبت و احترامی که یک زندانی نسبت به زندانی دیگر روا می داشت دل های شان به ترقیدن می رسید. ِ دریک کالم: سیاست پلید ادارۀ زندان بی خاصیت ساختن زندانی بود و تهی کردن او از تمامی اوصاف و خصال انسانی…”، وهنگامی که در کنار یادآوری از آنها از سلب حق بقیه نیازها یاد می کند، چهرۀ عمومی شکنجه را جامعتر نشان می دهد.

سخن از تداوم استبداد پیشینه

هنگامی که تاریخ پژوه و یا خوانندۀ آگاه از پیشینۀ فرهنگ سیاسی و اعمال شکنجه و تحقیر انسانها آگاهی داشته باشد، در برگ های متعدد »رنجهای مقدس« پیوستگی و تداوم حضور آن رفتار نفرت زده را در دهۀ شصت خورشیدی با وضوح تمام می نگرد. حضور آن چهره ای را که حکومتگران ح.د.خ.ا )با ویژه گی وابستگی به شوروی از میان رفته( نشان دادند. چهرۀ استبدادی را که »دموکراتیک« نام نهادند تصویر می کند. براساس مدارک و اسنادی که از اعمال و ترویج شکنجه در چند دهۀ پیشین در دست است، و آنچه که در دوران حکومت »خپ« ها در برابر مخالفین سیاسی و بسا افراد غیرسیاسی اعمال شد، بر می آید که ح.د.خ.ا بنابر ماهیت استبدادی و الزام توسل به نهادهای شکنجه گر و مخوف، رویکرد جفا آمیز پیشینه را نه تنها تداوم بخشید بلکه گسترده تر و مخوف تر به آنها روی آورد. و آن سوی دیگر، راوی با اتخاذ موضع قاطع، سنت جلوگیری از بروزضعف و ایستاده گی روی مقاومت را که در تاریخ مبارزات مردم خویش داریم، قاطعانه ِ در پیش گرفته است. وقتی میگوید: “همواره با سالح همت به پیشواز سختی ها ِ شتافته بودم، ازهیچ چیزی به اندازۀ پستی همت بیم نداشتم. با خود گفتم: خدایا، آن ِ روز مباد که تیر ِ جفا همت ِ بلند مرا نشانه بگیرد!…” سخنان عزیزان بی شمار و از جمله این سخنان غیاث خان کوهستانی را به یاد می آورد که: “بعد از توقیف ما، اولین چیزی که از خداوند خواستم، استقامت بود. گفتم، خدایا حاال که اسیر شدم، پس استقامت و توان عطا فرما تا در جریان تحقیقات پایم نلرزد.” هنگامی که نسیم رهرو ارجمند ازسجایای زشت و نفرت انگیز و زاری های محیالنه و مورد نیاز شکنجه گران روایت می کند، سخنان اسیران پیشینه را به یاد می آوریم: “بدون فحاشی شخصیت شان )مستنطقین( نا تکمیل بود… آمرین محبس وقتی خوب هستند که مرده باشند” وقتی سید اکرام مستنطق شکنجه گر برای رهرو اسیر و دست و پای بسته می گوید: “به هرچیزی که ایمان داری تو ره قسم میتم که به من کمک کو. مره پیش ِ رفیقایم نشرمان. شق نکو یک چیزی بگو که یک بینی خمیری بره مه شوه…”، یاد سخنان شبیه مامورعبدالقیوم خان مظلوم می افتیم که شکنجه گران در سال ۱۳۴۰ خورشیدی، بارها چنین جمالتی برای او گفته بودند. آن “بینی خمیری” که شکنجه گر درمیان می نهد، معیار و محکی است از ادای وظیفه و ارتقای مقام شکنجه گران در چنان نظام. هنگامی که در رنجهای مقدس بارها از وضعیت زنده گی فقرآمیز بی گناهان با دلسوزی وعطوفت ویژه صحبت می شود، یاد وضعیت رقت بار هزاران زندانی می افتیم. در یادی از موسی جان و کسان دیگر، اعمال ستم وظلم دستگاه جهنمی “خاد” را نه تنها با جانگدازی آن می بینیم، بلکه گواهی را می آورد که پس از شش جدی ۱۳۵۸ بسا زندانیان دوران جنایت آمیز حکومت خلقی ها، همچنان بار رنج زندان را در شانۀ زنده گی خویش داشتند و رها نشده بودند: “با موسی )مشهور به موسی هزاره( آشنا شدم. او از جملۀ آن زندانی هایی بود که پس از ششم جدی ۱۳۵۸ )عفو عمومی( نیز از زندان رها نشد. انسان مهربان، صمیمی، زحمت کش، بلند همت و مقاومی بود. کسی به پایوازی اش نمی آمد. تشناب ها و دهلیز را پاک کاری می کرد و در بدل آن هفته وار زندانی ها مقدار اندکی پول برای او می پرداختند.”

رعایت فرهنگ احترام به دیگر اندیش

مسلم است که نظام های استبدادی و دیکتاتورمنش، معرف تحمیل رأی نهاد و یا شخص حاکم بر جمهور اند. در جامعه ای که افکار و نظریات مختلف وجود دارد دامنۀ سرکوبگری آنها نیز از سوی نهادهای سرکوبگر گسترده است و هنگامی ُـمال چنان نظام، مخالفین با هم مخالف و یا دگراندیش را به سوی اسارتگاه ها عـ ِ مخالفین در اسارت دشمن، خود موضوعی می برند، گونۀ برخورد میان آن جمع است که رفتار مناسب را تقاضا می نماید. نگارندۀ رنج های مقدس، گزینۀ آگاهانه، عقالنی و دارندۀ بار منطقی را در سلوک خویش با آنها در محدودۀ زندان رعایت نموده است، بدون اینکه از واقعیت موجود مرزفکری خویش با آنها چشم پوشی ِ نماید. می نویسد: “وقتی از خوبی ها و صفات ِ نیک یک زندانی یاد می کنم، ملحوظ ِ نظرم محدودۀ زندان است. داوری رفتار و اعمال بیرون از زندان آنها موضوعی است جدا گانه. شاید یکی یزید بوده باشد و دیگری بایزید!” بنیادهای سلوکی وموضعگیری هایش همواره حاکی از فرهنگ سیاسی احترام آمیز با مخالفین است. در برگ های متعددی که به دیگران اشاره هایی دارد، این جلوۀ رفتار احترام آمیز، صمیمانه جلب نظر می نماید.

حسرت آزادی

وقتی خاطره های تلخ زندان او را به سوی روزگارانی ازحیاتش در بیرون زندان می برد آرزومندی های انسان دربند را برای آزاد زیستن با شکوهمندی درخور ستایش به تصویر می کشد. حسرتی را که ابراز می کند، بلبل پر و چشم بسته ای ِ را به یاد می آورد که نمی داند چه وقت گل رو واکرده است زیرا: “زندانی از حس ِ آمد و شد بهار و زمستان بی خبر می ماند )مهم نیست که زمستان به احوال گیری زندانی بیاید، دنیای سرد و سوزندۀ زندانی خودش فوران زمستان است( چهار سال و جا بجایی…” ویا “به یادم می آمد که در شبهای مهتابی زیر آسمان ِ فصل ِ ِ فراخ، با دلهای ماالمال از رفاقت اسطوره ای، شانه به شانۀ هم حرکت می کردیم. ذره ای غش و مویی بی اعتمادی در میان نبود. قلب ها صاف و نیت ها صاف تر از آن بود. از آسمان و زمین عشق و محبت می تراوید و از سینه ها وطن دوستی خانه های گلین، از میان درختان و باغها، از جویها و پلوان فوران می کرد. از کنار ِ ِ ها، از مزرعه ها و تنگی باغها می گذشتیم…”

یاد خانواده

همانگونه که در تمام مدت اسارت، ازیاد مردم و برای مردم و یارانش رنج بردن او را رها ننموده بود، مانند همه زندانیان دارندۀ خانواده به روزگار و سرنوشت آنها نیز می اندیشد. نگاه های واپسین لحظاتی را که در دست دشمن افتاد، با صمیمت های خانوادۀ خویش بارها به یاد می آورد. اما، از صدای پرمهر و نوازشگر مادر که نامش را می خواند: “فرزندم نسیم” خبری نیست زیرا صداها، فریادهای خشماگین و آمیخته با فحش بیدادگران است، که تن و روان را می سوزند. * * * آری، نسیم رهرو ارجمند سالهای متمادی رنج زندان کشید، بارها دید که یاران و هم میهنانش را بردند و تیرباران کردند. چه می توانست بکند. خودش می گوید: “چی می توانستم بکنم؟ زندگی من محکوم به آن سرنوشتی بود که گرگ خونخواری توته های دلم را لقمه لقمه می خورد و من هردم شهیدانه به سویش می دیدم!” و ما اکنون غمنامۀ این انسان عزیز را به خوانش می گیریم که از گرگ و توته های دل خویش سخن غم آمیز دارد. سالها پیش که سلسله ای از نبشته های رنج آمیز و درد آشنای »رنج های مقدس« انتشار می یافت، کار ورق گردانی آنها را به پایان یافتن همه قسمت ها واگذار نمودم. پس از مطالعۀ برگهای اشک انگیز و دارندۀ ابعادی از آموزنده گی، آرزوی پیشنهاد انتشار آن را در یک کتاب در دل پرورانیدم و آن را عنوانی ایجادگر اثر، نسیم رهرو دارندۀ رنج های بیشمار نیز بارها ابراز داشتم زیرا تا آنجا که میسر بوده است و برخی کتاب ها و یا نبشته های کوتاه پیرامون کارکرد ابزارهای نظام های استبدادی و منجمله حکومت دست نشانده اتحاد شوروی از میان رفته را بازنگریسته ام، رنجهای مقدس را نه تنها متمم، مکمل و گواه صادق برای نشان دادن ابعاد جفاورزی یافتم، بلکه این غمنامه افزون بر گواهی رسا و صادقانه، گامی ژرفتر سیاسی و روانکاوانه به سوی جهان زندانی سیاسی و شکنجه گران او برداشته است. جای خرسندی است که اکنون کتاب »رنجهای مقدس« در دسترس هموطنان وعالقمندان داخل و خارج قرار می گیرد. شایان یادآوری است که چه هنگام ابراز احساس خرسندی از انتشار این کتاب و چه کتاب های دیگری که بر موضوع زندان و شکنجه معطوف اند، از ابراز این احساس نیز فارغ نبوده ام که: کاش نویسنده گان زندان دیده و رنج کشیده، هرگز روی زندان و شکنجه وعذاب های گوناگون را ندیده بودند. به سخن دیگر، کاش روزگار ما ساختارها و ابزار انسان آزار را باز نیافریده بود، آنها را در دسترس نداشت تا باران ابر تحمل و مدارا، گزینۀ انسان گرایی را به ثمر می رساند. خرسندی بیشتر هنگامی دست تواند داد که این کتاب را اعضای حزب متالشی شده و معدوم »ح.د.خ.ا« نیز بخوانند و درآیینۀ صاف و پاکیزۀ آن چهرۀ مردم آزارانۀ خویش را بازبنگرند. فرزندان آنها این کتاب را بخوانند و همزمان با آن، پیام نمادین نسیم رهروهای بی شمار را بیابند، که درهولناکترین روزگار در سینه های سترۀ خویش این سخن را داشتند:

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بر چـراغــدان شما نیــــز بگذرد

به قلم نصیر مهرین