از خاد شش درک تا قتلگاه پلچرخی

هر واژۀ »رنجهای مقدس« از ذخیرۀ رنج مایه گرفته است. در خاموشی صفحات ِ و سطور این کتاب صدای ساطور جالدان جاریست. برگ برگ این کتاب از یکسو از زجر حماسی دستگیر شدگان، شکنجه شدگان و اعدامیان سخن می گوید و از ِ سوی دگر پردۀ خونین را با انگشتان بر آمده از گور شهدا از روی جنایات حزب دموکراتیک خلق بر می دارد.

نسیم رهرو در ماه اسد ۱۳٦۰ به جرم دگراندیشی و نپذیرفتن کودتا واشغال شوروی به وسیلۀ دژخیمان خاد از خانه اش در کابل دستگیر و بعد از شکنجه در خاد ششدرک و صدارت، برای تداوم شکنجه و تحقیق به زندان پلچرخی منتقل گردید. وی مدت ده سال را در کوته قلفی های بالک اول و در پنجره های سایر بالک های پلچرخی در انتظار اعدام بسر برد و در هر نفس برای تیرباران خویش لحظه شماری کرد. »رنج های مقدس« قصه ها و روایاتی است که مؤلف با صدها درد و هزارها رنج به نگارش درآورده است. هرچند نوشتن دربارۀ زندان، شکنجه و اعدام زجرآورترین نوع خاطره نویسی و نوشتار است، اما زندانی ایکه که بتواند با تن آزرده و روح زخمی این خاطرات، درد ها و تحلیل ها را به متن تبدیل نماید در واقع بخشی از خالی ادبی و تاریخی را در یک دورۀ معین در جهت جنایت شناسی پر می نماید.

»رنج های مقدس« نشان می دهد که دستگاه خاد در زیر رهنمایی خونین کی جی بی شوروی جنایات سیستماتیکی را انجام داده است. »رنجهای مقدس« دربارۀ زندانیان و شکنجه گران، اعدام شدگان و جالدان است، دربارۀ محبوسی است که اسیر دم و دستگاه خاد و کی جی بی شده است و بخاطر آزادی و پاسداری از حیثیت مردمش در برابر شکنجه گر حزبی و ساطور شوروی ایستاده است. نویسنده نه تنها در بارۀ خود و همدوسیه های خویش سخن می گوید بلکه با تمام صداقت و امانتداری دربارۀ سایر زندانیان، مجاهدین و مخالفین سیاسی نیز سخن می زند. برای نویسنده مهم این نیست که اعدامی مربوط به کدام تنظیم و سازمان است. اعدامی در هر حالتی اعدامی است و نویسنده از وضعیت اعدامی حکایت می کند و با عزم و انصاف از همۀ آنانی که در شب های پلچرخی مرمی باران شده اند به دفاع بر می خیزد.

ما در دورۀ فراموشی بسر می بریم. جنایاتی که در پیش روی چشمان ما اتفاق افتیده است آهسته آهسته حتا در نسل موجود فراموش می گردند. حافظۀ شفاهی نمی تواند از نسلی به نسل دیگر انتقال نماید. استمرار جنایت و پرده پوشی های سرکاری روند اغماض و فراموشی را بیشتر از پیش تاریک ساخته است. نوشتن دربارۀ ِ جنایات سازمان یافتۀ حزبی و دولتی از یکسو خالی فراموشی را پُر می کند و از سوی دیگر می تواند بهترین نوع دفاع از جانباختگان، آزادی و عدالتخواهی باشد. در میان صدها فراموشی و خاموشی، نعرۀ اعدامی و صدای زندانی نیز خاموش و فراموش مانده است. تهکاوی های ریاست های خاد، حفره های پولیگون و قفس قربانیان به فراموشی سپرده شده اند. اکثریت زندانیان زنده ِ های پلچرخی در پیشگاه ِ مانده آنقدر خنجر و تیر خورده اند که خاطرات زندان و شکنجۀ اگسا، کام، خاد و واد از نوک انگشتان شان پریده است. وقتی به پهنای جنایات حزب دموکراتیک خلق می اندیشم به این گمان اندر می شوم که نوشتن دربارۀ چهارده سال جنایت به ِ نوشته شدن خاطرات ِ هزاران زندانی ضرورت دارد، اما متأسفانه ادبیات مستند، خاطراتی و تحلیلی زندان کمتر به سند و نوشتار تبدیل گشته است. صدها کتاب حرف و سخن در این حوزه بر داربست نانویسی آویزان مانده است. متن هایی که شکنجه ها و تیرباران ها را از ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ به بیان آورد یأس انگیز، کم حجم ِ و بی رمق اند. هزاران هزار انسان این سرزمین به دلیل مخالفت با کودتا و تجاوز شوروی دستگیر، شکنجه و اعدام گردیده اند، اما تعداد کمی از زندانیان توانسته اند خاطرات شان را برای داد خواهی و برای نسل های آینده مستند گردانند. کتاب »رنج های مقدس« یکی از همین نوشته هاست که با خون دل نوشته شده است و در هر خط آن علیه فراموشی می ایستد.

نوشتن در بارۀ شکنجه و اعدام، کار آسانی نیست. من که خودم دوازده سال در شکنجه گاه صدارت و قتلگاه پلچرخی شکنجه و اذیت دیده ام می فهمم که نویسنده با نوشتن هر سطر در مورد شکنجه و تحقیر خاد، دوباره شکنجه می گردد، با ِ نوشتن هر جمله در مورد شکنجه گر و جالد و رگبار با وی تا اتاق شکنجه و میدان تیرباران میرود… من نیز زهر نظارتخانۀ صدارت را چشیده ام و می دانم که هزاران ورق بکار است تا محتوا و فضای دردانگیز این مکان خون آلود را توضیح نماید.

من نیز که در وینگ شرقی بالک اول کوته قلفی بوده ام و پس از شکنجه های طوالنی در انتظار اعدام مانده ام می دانم که شرح حال اعدامیان و مستی جانیان در بالک اول پلچرخی مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد. شمس الدین پنجشیری قوماندان بالک اول، عبدالرزاق عریف مسئول عمومی استخبارات و امور سیاسی پلچرخی، خواجه عطامحمد قوماندان عمومی پلچرخی، حنیف شاه مسئول تیم رگبار… نام هایی اند که تمامی جنایات زندان پلچرخی در زیر ادارۀ حزبی شان روی داده است. متأسفانه تا هنوز ما زندانیان زنده مانده نتوانسته ایم نام های تمامی کسانی را که در ریاست های خاد، صدارت، محکمۀ اختصاصی انقالبی، سارنوالی اختصاصی و زندان پلچرخی جنایات سیستماتیک را مدیریت کرده اند معرفی نماییم. ضرورت است که جانیان و شکنجه گران معرفی شوند تا برای مؤرخین، محقیقن و دادخواهان اسناد و مدارک ایجاد گردد. در کتاب »رنج های مقدس« معرفی جانیان حسی و عینی است و از رابطۀ مستقیم مؤلف بر می خیزد. آدم ها در »رنج های مقدس« آنگونه که هستند معرفی می گردند. یکی از ویژگی های منصفانۀ کتاب این است که دوست و دشمن را با صفات واقعی شان، بدون تعصب به تصویر می کشد… همانگونه که غالم غوث جاسوس مشهور و کارکشتۀ ریاست عمومی تحقیق صدارت )دست پروردۀ جنرال عبدالغنی عزیز رئیس عمومی تحقیق خاد( متکی به حقایق معرفی می گردد به همانگونه انجنیر نادرعلی پویا که یکی از عجایب مقاومت در صدارت و پلچرخی است بطور واقعی توصیف می گردد. در توصیف زندانی و اعدامی مبالغه نمی کند و به همین گونه در تشریح شکنجه گر و جالد نیز غلو نمی کند. سطح سواد و سادیسم شکنجه گر و زندانبان را آنگونه که بوده است روایت می کند. از مقاومت زندانی اسطوره و افسانه نمی سازد و آنچه را که دیده و حس کرده است بیان می دارد. دیوانه و دهن پاره را با ادبیات خودشان به نمایش میگذارد و شاعر و مبارز آگاه را با ژست و ادای خود شان به بیان می آورد.

وقتی که لست پنجهزار شهید در هالند نشر شد بزودی مانند بمبی دنیا را تکان داد. جانیان اگسا، کام و خاد در خاموشخانۀ حزب منحله، مانند بقایای آشویتس، در دایرۀ شرم شاریدند. اسناد کاغذی گواهی میدهند که کودتاچیان با دستگیری و کشتار خود فاجعه ای آفریدند که در تاریخ معاصر جهان کمتر اتفاق افتیده است. لست پنجهزار قربانی نشان می دهد که جانیان حزبی باالی هیچ کسی رحم نکردند، از شاگرد سماوارچی تا دیوانگان دوره گرد، از استاد پوهنتون تا دریور ملی بس، از دهقان بی زمین تا فئودل، از مالک فابریکه تا دستفروش فقیر، از محصل و متعلم تا شاگرد مستری، از مامور و معلم تا کارگر روزمزد، از تاجر تا عالمه و متخصص و دانشمند را دستگیر، شکنجه و اعدام کردند.

وقتی که قسمت هایی از »رنج های مقدس« طی سالیان اخیر در انترنت انتشار یافت شکنجه گران و جالدان حزبی با پوشیدن نقاب سیاه، با نامهای مستعار، به طور جالدانه به انکار و دعوا جلبی های مضحکی در صفحات انترنت دست یازیدند، از تأیید و اعتراف به دستگیری ها، شکنجه ها و اعدام ها به طور دربست امتناع ورزیدند و تا هنوز هم امتناع می ورزند. بعد از انتشار لست پرچمی ها و خادیست ها زمزمه کردند که این لست جنایات اگسا و کام )خلقی ها( را بیان میدارد… اما نمی دانند که لست های دیگری در راه هست که جنایات خاد و واد را عریان خواهد کرد.

چند سال قبل زمانی که من خاطرات، تحلیل ها و چشمدید های دوازده سالۀ خود را از زندان های صدارت و پلچرخی در دو جلد کتاب زیر نام »جنایات حزبی« نوشتم، شکنجه گران می گفتند اسناد و مدارک ارائه کنید که ما شکنجه کرده و آدم کشته ایم. ادعا می کردند که این مخالفین سیاسی ماست که باالی ما تهمت می زنند. آنها با بی رحمی تمام دهن و دامن خون آلود خود را با انکار و اغماض پُت می کردند و می کنند. »رنج های مقدس« نیز پر از قصه های اعدامیان است، اعدامی هایی که اکثر شان از کنار نویسنده بسوی پولیگون رفتند.

»رنج های مقدس« در زندان نوشته نشده است بلکه خاطرات زندان است، خاطراتی که اینک هزاران کیلومتر دورتر از زندان ششدرک، صدارت و پلچرخی در فضای آزاد و بدون سانسور در یمگان هالند به نگارش آمده است.

در کشور ما سی وشش سال است که جنگ و استبداد قربانی می گیرد و جنایت به طور متناوب تکرار می گردد. در فضایی که خرمهره بر انگشتر سلیمان حکومت می کند و نام زندانیان و اعدامیان از خاطره ها رفته است، معرفی عده ای از زندانیان و اعدامیان و توضیح جنایات برخی از جانیان نوعی مبارزه با فراموشی ٔ سپاهی گمنام است. »رنج های مقدس« برای هزاران اعدامی گمنام نوعی آبده است.

به قلم محمد شاه فرهود
ها لند دسامبر ۲۰۱۴